<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>باید سوخت...باید ساخت...</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com</link>
<description>تمام عمر در انتظار یک دم عیسی وار ماندم...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Sep 2026 20:55:26 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کنسرت</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1540</link>
<description>بیخیال پس انداز.... من که همیشه پول ندارم... این چندغاز پولمم میدم و از بازار سیاه بلیط کنسرت قربانی میخرم و میرم تنهاییییی.... باید گریه کنم.... . فردا تو دیوار میگردم و میخرم</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 20:55:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1540</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1539</link>
<description>حالم خیلی بده...... کاش خدا معجزه میکرد برای بابام.... بی اختیار اشک می ریزم! باید به نذر بکنم دلم آروم بشه ولی نمیتونم.... چون امید ندارم.... چون دستم کوتاهه...... خیلی.... خیلی....😭</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 20:52:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1539</guid>
</item>
<item>
<title>از همونه😞</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1538</link>
<description>مامان امروز دوباره به بابا گفته که بره دکتر... بابا گفته :حالا ببینم چی میشه... درد داره اذیتش میکنه بابا می ترسه گرفتار دوا و دکتر بشه چون مثل من حدس میزنه این درد از همونه.. به Mh میگم احتمالا زده به استخوانش میگه: مثل همیشه تند میری! مگه دکتری! . نگاش که میکنم دلم براش میسوزه خدایا.... رحم کن..... ای خدا.... خستم.... خسته</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2026 20:41:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1538</guid>
</item>
<item>
<title>نبودنش</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1537</link>
<description>دیروز کامنتی از یه مخاطب قدیمی داشتم... از اینکه طاقت درد کشیدن عزیزانش رو نداره... از اینکه اگه من شکسته تر از دوستام هستم بخاطر اینکه روزگارم ذره ذره با غم و استرس طی شده.... و در آخر کامنتش بهم لطف داشتن... . سه شنبه برای یکی از دوستام خلاصه از دل درد مامانم گفتم آخر حرفهام گفت: مامان و بابات که آزارشون به کسی نرسیده! چرا اینقدر درد و رنج!؟ هیچی نگفتم... یعنی نمیدونستم چی بگم!😞 . بابا کت دردش مداوم شده...</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 23:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1537</guid>
</item>
<item>
<title>نشانه</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1536</link>
<description>وقتی در مورد چیزی فکر میکنی باعث میشه کائنات تو رو به سمت اون چیز بکشونه یا اسبابش رو برات جور میکنه یا نشانه هایی می بینی... من تصمیم گرفته بودم رابطم با خدا بهتر بشه خب طبیعتا اول باید از نمازم شروع میکردم اتفاقی در کانالی که عضو بودم صحبت از نماز و علاقه به نماز شد... خانمی که به خدا و ایمه ایمان داشت ولی بخاطر رفتار پدر و مادرش از نماز منتفر شده بود! و کمک خواسته بود تا راهنماییش کنند.... راهنماییهای اعضای گروه انگار برای من بود!!! .</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 19:27:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1536</guid>
</item>
<item>
<title>جوانتر</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1535</link>
<description>امروز با دوستان رفتیم کافه دور هم باشیم من با اینکه ازدواج نکردم و بچه ندارم و مراحل سخت زایمان رو طی نکردم باعث نشده نسبت به اونها جوونتر و سرحالتر باشم... اونها چهره شون سرزنده تر و شادابتره ! در کل جوانترند</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 20:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1535</guid>
</item>
<item>
<title>جی پی تی</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1534</link>
<description>توجه کردید جی پی تی خنگ شده!؟ یا اینکه خنگ بود...من تازه متوجه شدم!</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 20:19:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1534</guid>
</item>
<item>
<title>کارمندی</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1533</link>
<description>امروز صحبت سخت شدن زندگیها شد صحبت از اینکه شاید زندگی کارمندی سخت باشه ولی اطمینان و آرامشش بیشتره چون این اب باریکه همیشه هست... وام راحتتر میتونی بگیری و اگر یه خونه از خودت داشته باشی می تونی با قناعت زندگی متوسط خوبی داشته باشی... اگه کارمند جاهای خاص باشی که از متوسط به بالا.... من گفتم کاش منم دستم یه جا بند میشد حس کردم بابا یکمی ناراحت شد و گفت: دیگه برای این حرفها دیره!! اگه میخوای بری سر کار برو دنبالش و بیمه هم رد کن...</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2026 20:10:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1533</guid>
</item>
<item>
<title>روشن</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1532</link>
<description>قایده ی پارکینسون: بیشتر آدمها رو مشکلات از پا در نمیاره بلکه تلنبار شدن کارهای کوچیک برای بعد از پا در میاره... . دچار این مشکلم... . اگه یکمی از فکر و درگیری مریضیهای مامان و بابا فاصله بگیرم به خودم فکر میکنم! به اینکه نباید الان زندگیم اینجور باشه!! وقتی ذهنم باز بشه میفهم چقدر آشکار بوده اشتباهاتم! اینکه معلوم میشه چرا ابنقدر بی هدف و بی انگیزه میشم! میفهمم که چقدر متوقف شدم!!! و ای کاش ده سال پیش یکی میومد و منو روشن میکرد</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2026 21:01:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1532</guid>
</item>
<item>
<title>هول</title>
<link>https://rahayammakon.blogfa.com/post/1531</link>
<description>میخوام تصمیمات مهمی بگیرم چون میخوام از دایره ی امنم خارج بشم و درد داره باید در کنارش معنویتم رو بالا ببرم امیدوارم ناامید نشم و راه درست رو برم... کاش یکی منو هول میداد... یه چیزی مثل کوچینگ😕</description>
<pubDate>Sat, 19 Sep 2026 08:21:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahayammakon</dc:creator>
<guid>rahayammakon.blogfa.com/post/1531</guid>
</item>
</channel>
</rss>
